محمدتقى نورى
449
اشرف التواريخ ( فارسي )
اعلى عليّين پرواز و طاوس جان عزيزش كه خو كرده بوستان اجلال بود با مرغان شاخسار طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ ( 197 ) دمساز گشت . كبوتر عمرش قفس تن را شكسته به مبرج معهود طيران نمود و عندليب زندگانيش به جانب بوستان قدس بال رحلت گشود . از تنگناى قيود اين عالم فانى رست و از كشمكش گرفتارى اين دهر بىمدار خلاصى يافت . بساط زندگانى ازين رباط عاريتى درچيد و اسباب حيات « 1 » ازين خانقاه دو در بيرون كشيد . جان گراميش از دمدمه و افسون هنگامهطلبان فراغتگزين و روح پرفتوحش از مصاحبت پر ريو و رنگ ابناى زمان به مخالطت حور العين به خلد برين خراميد . دست بىنيازى بر دنياى بىوفا برافشاند و پشت پاى استغنا بر تجملات دهر دون زدهء دو اسبه به عشرتكدهء قصور رضوان و باغ جنان راند . چشم روزگار بر جوانيش خون گريست و ديدهء ايّام از حسرت ناكاميش چون جيحون گرديد . احرار را به « 2 » ماتمش خون دل از ديده فروچكيد و ابرار را از مصيبتش سرشك اندوه از ديده بر رو « 3 » دويد . آسمان ازين غم ( 183 الف ) خون ناب بباريد و مرغ چمن بر جوانيش بزاريد . بلبلان بهار از مرگش به الحان مختلف نوحهسرايى آغاز نمودند و خدّام حريم حرمتش گيسوان معنبر به ماتمش گشودند . « 4 » جواريان شبستان عصمتش ازين مصيبت پيراهن صبر در « 5 » بر چاك كردند و سراريان تتق طهارتش ازين غصه خاك بر سر ريختند . « 6 » رخسارگان گلرنگ به پنجهء حسرت خراشيدند و چهرگان گلنار « 7 » به سيلى غم و تپانچه « 8 » عزا نيلوفرى نمودند . اشك خونين از نايژهء ديده به دامان روان بود و فرياد نوحه و فغان ناله از زمين به آسمان و مضمون اين ابيات جگرسوز را سرايان : شعر زير گِل تنگدل اى غنچه رعنا چونى * بىتو غرقه به خونيم تو بىما چونى سلك جمعيّت ما بىتو گسسته است ز هم * ما كه جمعيم چنينيم ، تو تنها چونى
--> ( 1 ) . مج : حياة . ( 2 ) . مج : از . ( 3 ) . مج : برو . ( 4 ) . ملك : « گشودند » ندارد . ( 5 ) . مج : از . ( 6 ) . مج : بر سر خاك . « ريختند » ندارد . ( 7 ) . مج : گلنارگون . ( 8 ) . ملك : تپانچه .